این مجموعه مشکلات و نیازهای رایج در حوزه ­ی روانشناسی را به زبانی ساده و خلاصه به همراه نکات کاربردی برای کلیه مردم عزیز کشورمان تالیف شده است.

این مجموعه برای شناخت و اصلاح افکار منفی و مزاحم در موضوع های مختلفی مثل بیماری ها، کاهش وزن، ترس از یادگیری زبان خارجی، تربیت فرزند، خود کشی، مسایل جنسی و… تالیف گردیده است.

این مجموعه شامل کتاب هایی است که راهنمای آموزش بیماری دیابت به آموزشگران دیابتی، آموزش مدیریت دیابت با ورزش به بیماران دیابتی و راهنمای روان درمانی به صورت جلسه به جلسه برای دانشجویان و دانش آموختگان رشته های روانشناسی و روان­پزشکی است.

منابع استرس چیست ؟

در این مقاله می خواهیم شما را با منابع استرس آشنا کنیم. استرس در هر انسانی ار منبع خاصی بوجود می آید روانشناسان علت استرس­های ما انسانها را  درونی یا بیرونی و یا ترکیبی از هر دو می دانند.

  • منابع بیرونی:

دلایل بیرونی استرس مربوط به محیط و دیگران­اند که مهم­ترین آن­ها عبارت­اند از:

  • گرفتاری­های روزانه­ی زندگی مثل تهیه­ی غذا و خرید اجناس
  • مشکلات مربوط به سلامتی، مانند مراقبت­های درمانی و عوارض جانبی داروها
  • گرفتاری­های موقت مانند کار بیش از حد، مسئولیت و کمبود وقت
  • گرفتاری­های شخصی مانند تنهایی و ترس از درگیری­ها
  • مشکلات محیطی مانند جنایات، تخریب خانه­های همسایگان، سر و صدای اتومبیل و رفت و آمد
  • مشکلات اقتصادی مانند کمبود درآمد، داشتن قرض، قسط­­ بندی و بدهی­ها
  • گرفتاری شغلی مانند نارضایتی از شغل، درگیری با رئیس اداره، تعارض با همکاران، آهنگ کار، تکراری بودن کار، نوبت و شیفت کاری و ویژگی­های مربوط به وظیفه
  • گرفتاری­های امنیتی مانند نگرانی از تغییر قیمت­ها، از دست دادن شغل، بازنشستگی و رکود بازار
  • زندگی با افراد پراسترس و عصبانی، زیرا استرس آن­ها می­تواند به دیگران منتقل شود
  • شرایط نامناسب طولانی مدت مانند بیکاری، نداشتن پس­انداز، فقر، شغل نامناسب و …
  • وقایع مهم استرس­زا در زندگی (مرگ، ازدواج، جدایی، بیماری، تغییر محل زندگی، تغییر شغل و محل تحصیل)
  • منابع درونی:

گاهی خود فرد سبب ایجاد استرس می­شود. مهم­ترین منابع درونی استرس عبارت­اند از:

  • باورهای غیرمنطقی
  • تفکر اشتباه
  • ویژگی­های شخصیتی
  • تعارض در انتخاب و تصمیم­گیری
  • تعارض و ابهام در نقش و وظایف
  • ناکامی در رسیدن به اهداف

انواع باورهای غیر منطقی

ده باور غیرمنطقی که سبب استرس در انسان­ها می­شود عبارت­اند از:

  • نیاز به تأیید دیگران

 65 درصد افراد مضطرب این باور غیرمنطقی را دارند و دوست دارند که همه­ی افراد مهم زندگیشان آن­ها را تأیید کنند، دوست­شان بدارند و از آن­ها راضی باشند.

  • توقع بیش از حد از خود داشتن

 برای آنکه ارزشمند باشم باید به خواسته­هایم برسم و در تمام کارها موفق و بهترین باشم. من به هیچ وجه نباید اشتباه کنم.

  • همه­چیز باید مطابق میل من باشد وگرنه زندگی وحشتناک می­شود.

فردی که چنین باوری دارد، رد شدن درخواست ازدواج، وام و استخدام و همچنین مشکلات مالی و ورشکستگی، رد شدن در امتحان، بیماری و مرگ عزیزانش و… را غیرقابل تحمل می­داند.

  • مردم همیشه باید درست و منصفانه رفتار کنند.

 این باور غیرمنطقی می­گوید که افراد باید به خاطر دروغ­گویی، بی­ادبی، خودخواهی و رفتار غیرمنصفانه سرزنش و تنبیه شوند.

«عجب آدم بی انصاف و بدی است! من که به او خوبی کردم، چطور دلش آمد با من این کار را بکند؟»

  • نگرانی بیش از حد

افرادی که بیش از حد نگرانند، اعتقاد دارند که باید به همه­ی خطرات و تهدیدات زندگی فکر کنند و نگران آن­ها باشند؛ در غیر این صورت، اتفاقات ناخوشایندی می­افتد. بنابراین، آن­ها همیشه نگران­اند که بر اثر سیل، آتش­سوزی، بیماری، تصادف، جدایی، خیانت، ورشکستگی و… آسیب ببینند.

  • انسان­ها و چیزها باید بهتر از آنچه هستند باشند.

 وقتی کسی نمی­تواند راه­حل گرفتاری­ها و مشکلات را پیدا کند، زندگی را وحشت­انگیز و غیر قابل ­تحمل می­داند.

«چرا خانواده­ی من روشن­فکر و تحصیل­کرده نیستند؟»

 « چرا وضع اقتصادی کشورم این­طور است؟»

 « چرا نمای این ساختمان زیبا نیست؟»

  • ناتوانی عاطفی

 فرد باور دارد که ناراحتی و بدبختی­­اش ناشی از چیزهایی است که برای برطرف کردنشان کاری از دستش بر­نمی­آید و تا زمانی که فشارها کاهش نیابند، ناراحتی­اش از بین نخواهد رفت.

  • دوری کردن از مشکلات

 فرد باور دارد که اجتناب از بعضی مشکلات زندگی از روبرو شدن با آن­ها آسان­تر است و اگر از مسئولیت­ها، مشکلات و چیزهای ناراحت­کننده دوری کند، زندگی شادتر و راحت­تری خواهد داشت.

  • درماندگی

بعضی افراد باور دارند که تأثیر اتفاقات گذشته سبب رفتارها و احساسات آن­ها در زمان حال است و اثرش همیشه باقی خواهد ماند.

«ریشه­ی مشکلاتم اتفاقات گذشته است و همچنان بر احساس و رفتارم تأثیر می­گذارد.»

اعتقاد به بخت و اقبال

 فرد باور دارد که خوشبختی از عدم تلاش و بی­توجهی به دست می­آید.

«اگر شانس داشتم، در کشوری پیشرفته یا خانواده­ای روشن­فکر و ثروتمند بودم و خوشبخت می­شدم.»

انواع تفکر اشتباه

  1. شیوه­ ی تفکر اشتباه مانند باورهای غیر­منطقی است زیرا موجب می شود تا  فرد در برابر اتفاقات زندگی­اش خود را یک قربانی ببیند و به جای مقابله با مشکلات، از آن­ها دوری کند یا در برابرشان تسلیم شود. تفکر اشتباه باعث ایجاد احساس ناراحتی، نارضایتی و استرس زیاد می­گردد و مانند ویروس کامپیوتر، ذهن انسان را مختل می کند. مهم­ترین افکار اشتباهی که باعث ایجاد استرس می شود عبارت­ اند از:

    • تفکر سیاه و سفید (همه یا هیچ): در نظر این افراد همه چیز یا عالی است یا بد. در نظر آن­ها دیگران یا موفق و خوب اند یا بد و ناموفق. آن­ها حد تعادل را در نظر نمی گیرند؛ پس همه چیز را سیاه یا سفید می بینند. چند نمونه را با هم مرور می کنیم:
    • «اگر این کار را به طور کامل انجام ندهم، وقتم را هدر داده ام.»
    • «یا ماشین نمی­خرم یا گران قیمت ترینش را انتخاب می کنم.»
    • «اگر آنچه را که می­خواهم به دست نیاورم، خوشبخت نخواهم بود.»
    • «نمی­توانم هیچ­ کاری را درست انجام دهم. اگر همیشه از من حمایت نکنی، بنابراین دوست نداری به من کمک کنی.»
    • بیش از حد باید و نباید گفتن: این افراد در ابتدای جملاتشان از باید و نباید استفاده می کنند. به نمونه­ های زیر دقت کنید:
    • «من باید بین دوستان، همکاران و فامیلم بهترین و نفر اول باشم.»
    • «من باید درباره­ی همه­ چیز آگاهی داشته باشم.»
    • «من نباید اشتباه کنم.»
    • «من نباید از دیگران درخواست کمک کنم.»
    • فاجعه سازی: فرد اتفاق کوچک و پیش پا افتاده­ای را بیش از حد بزرگ، وحشتناک و فاجعه­ آمیز جلوه می­دهد. به بیان دیگر فاجعه­ سازی یعنی از کاه، کوه ساختن.
    • «من در شرکت، هنگام کار یک اشتباه کردم. فردا رئیسم از اشتباه من مطلع و عصبانی خواهد شد و حتماً من را اخراج خواهد کرد. بعد از اخراج شدن هم کم کم فقیر می­شوم و همسرم هم من را ترک خواهد کرد.»
    • «من به شدت سرما خورده­ ام. حتماً چرک گلویم خوب نمی­ شود و وارد قلبم می شود و بعد، سکته می­کنم و می­میرم.»
    • «در مهمانی چای را ریختم. همه ی مهمان ­ها و صاحب­خانه فهمیدند که من دست و پا چلفتی­ام و حتماً در دل خود به من خندیدند. آبرویم رفت و دیگر من را دعوت نمی کنند.»
    • ربط دادن بیش از حد: فرد بر اساس یک یا دو مورد از یک اتفاق، آن را به تمام اتفاقات مشابه ربط می­دهد یا  موضوعاتی را که هیچ ارتباطی با هم ندارند، به یکدیگر ربط می­دهد. این افراد هر اتفاق منفی و تلخی را به عنوان نوعی شکست بی پایان می­بینند و فکر می­کنند که همه­ چیز بد و منفی است.
    • «در کارم دچار مشکل شدم و شغلم را از دست دادم. بنابراین دیگر شغلی پیدا نخواهم کرد و موفق نخواهم شد.»
    • «چون کلاس زبان را رها کردم و ادامه ندادم، پس کلاس موسیقی را هم ادامه نخواهم داد.»
    • «دیگران به درخواست دوستی من جواب رد می دهند؛ پس هیچ­کس من را دوست ندارد. همیشه دنیا بر خلاف میل من است.»
    • «او به من خیانت و من را ترک کرد. دیگر نمی­توانم به هیچ­کس اعتماد کنم و همیشه تنها خواهم ماند.»
    • فیلتر ذهنی یا منفی بافی: کسی که منفی­ بافی می کند، در زندگی و روابطش با دیگران تنها به انتقادات، مشکلات و خاطرات تلخ توجه می کند و نسبت به اتفاقات خوب و تحسین های دیگران بی توجه است. به بیان دیگر، داشتن فیلتر ذهنی یعنی نیمه­ ی خالی لیوان را دیدن.
    • «او از من تعریف و تمجید کرد که آخرش از من ایراد بگیرد؛ چون هدفش ایراد گرفتن از من بود.»
    • «دوستم دیر با من تماس گرفته است. حتماً من برای او ارزشی ندارم و دوست داشتنی نیستم.»
    • ندیدن ویژگی های مثبت خود: نادیده گرفتن ویژگی­ های مثبت خود مانند توانایی­ ها و مهارت­ها.
    • «من هیچ توانایی و مهارتی ندارم و نمی توانم به تنهایی کارهایم را انجام دهم؛ چون دیگران بهتر از من آن ها را انجام می­ دهند.»
    • قضاوت عجولانه: فرد بدون داشتن مدرک و شواهد درباره ­ی رفتار، گفتار و احساس دیگران نسبت به خودش، سریع آن­ها را قضاوت می کند و درباره ­ی اتفاقات آینده به صورت منفی پیشگویی می­ کند. قضاوت عجولانه به دو صورت در افراد مختلف دیده می­شود که عبارت ­اند از:

    ذهن­ خوانی: فرد بدون داشتن دلایل کافی از افکار دیگران درباره­ی خود، حدس می­زند که دیگران نسبت به او نگرشی منفی دارند یا بدون اینکه علت رفتار دیگران را بداند، آن­ها را قضاوت می کند. موارد زیر نمونه هایی از ذهن­ خوانی است:

    • «طرز نگاهش نشان می­دهد که از من خوشش نمی آید.»
    • «او از کنار من بی ­اعتنا رد شد. اگر من برایش ارزش داشتم، به من سلام می­کرد.»
    • «من می­دانم که آن­ها در پشت این چهره و برخورد دوستانه، در دل خود به من می خندند.»

    پیشگویی اشتباه آینده: فرد آینده­ی خود و دیگران را بد و منفی پیش­بینی می کند.

    • «من در زندگی شکست خواهم خورد.»
    • «اگر او من را ببیند، ازمن خوشش نخواهد آمد.»
    • «من مریضم و هیچ­وقت خوب نخواهم شد.»
    • بزرگ نمودن اتفاقات منفی و ضعف­ ها و کوچک نمودن اتفاقات مثبت و توانایی ­ها: این افراد موفقیت­ های خود را بی ارزش و موفقیت­های دیگران را بیش از حد مهم و بزرگ تلقی می­کنند.

    « این خیلی بد است که من استفاده از کامپیوتر را بلد نیستم؛ چون همه بلدند.»

    « من گواهینامه­ی رانندگی دارم اما خیلی مهم نیست؛ چون همه گواهینامه­ی رانندگی دارند.»

    • استدلال احساسی: شخصی که دچار استدلال احساسی شده است، هیچ دلیل درست و منطقی برای صحبت­های خود ندارد و فکر می­کند که احساساتش دلیلی واقعی و درست است. به مثال­های زیر توجه کنید:

     فردی احساس می کند که جذاب نیست و نتیجه می­گیرد که حتماً همین­طور است.

    شخصی ناامید و غمگین احساس می­کند که زندگی تیره و تار است؛ بنابراین فکر می­کند که حتماً همین­طور است.

    • برچسب زدن: فرد پس از هر اتفاق ناخوشایند، صفاتی منفی را که واقعیت ندارند به خود یا دیگران نسبت می­دهد. مثلاً خود را خنگ، زشت، بی­­عرضه، بی­­اراده، بی­­مسئولیت، تنبل، بی­­برنامه و … می­داند.

    «من احساس گناه می­کنم چون این حق من است.»

    • انتقاد کردن از خود: فرد خود را دلیل اتفاقات منفی و شکست­هایش می­داند و بدون دلیل موجه، مدام خود را سرزنش می­کند و از خود انتقاد می­کند که این کار موجب احساس گناه می­شود.

    « اگر تلاش کرده بودم، حتماً موفق می­شدم.»

    « اگر آن حرف را نزده بودم و رفتارم جور دیگری بود، الان این­طور نمی­شد.»

    12- به خود گرفتن: فرد خود را مسئول تمام اتفاقات می­داند و سایر عوامل را در نظر نمی­گیرد و فکر می­کند منظور از حرف­های دیگران تحقیر یا مسخره کردن او است. چنین شخصی اتفاقات تلخ و بد را مربوط  به خود می­داند. به مثال­های زیر توجه کنید.

    • «دیگران درباره­ی ورزش کردن، تغذیه­ی درست و تناسب اندام صحبت می­کنند؛ منظورشان این است که من پرخور و چاقم.»
    • «باران باریده است تا روز من را خراب کند و نتوانم کارهایم را انجام دهم»
    • « دو نفر از مهمان­ها زودتر رفتند؛ این نشان می­دهد که من حتماً خوب پذیرایی نکردم.»
    • «بیماری­ام بدتر شده است و من مقصرم.»

    13- مقایسه­های نادرست: این افراد ظاهر و باطن خود و زندگیشان را فقط با ظاهر زندگی دیگران مقایسه می­کنند و  چون فکر می­کنند که دیگران از خودشان بهتر و موفق­ترند، عصبانی می­شوند.

    « او از من خیلی خوشبخت­تر است.»

ویژگی های شخصیتی

  • رفتار تیپ شخصیتی A: این افراد به دلیل ویژگی­های تنش­زای خود نسبت به دیگران استرس بیشتری دارند. ویژگی­های افراد تیپ A عبارت­اند از:
  • افراد تیپ شخصیتی Aهمه­ی کارهایشان را از جمله حرف زدن، نوشیدن، خوردن، راه رفتن، نشستن و بلند شدن، کار کردن، رانندگی کردن و مطالعه، سریع و با عجله انجام می­دهند.
  • آن­ها از کند کار کردن، تأخیر و بدقولی دیگران بی­­حوصله و ناراحت می­شوند، زیرا افراد تیپ A از منتظر ماندن و در صف ایستادن رنج می­برند.
  • آن­ها وقت­شناس­اند و نسبت به زمان حساس­اند، یعنی مدام به ساعت نگاه می­کنند. همچنین، آن­ها زود­تر از دیگران در محل قرارهایشان حاضر می­شوند.
  • افراد تیپ شخصیتی A خود را با دیگران مقایسه می­کنند و تمایل زیادی به سرزنش کردن خود دارند. این افراد جنبه­های منفی را نیز پررنگ­تر نشان می­دهند. وقتی در کاری شکست می­خورند، بیش از حد از خود انتقاد می­کنند تا خود را اصلاح کنند.
  • آن­ها رقابت­جو و اهل پیشرفت­اند و در همه­چیز با دیگران رقابت می­کنند. در کارها و ورزش­هایی شرکت می­کنند که برنده دارد.
  • برنامه­ی زندگیشان (کاری و تحصیلی) فشرده است و بیش از حد کار می­کنند. یعنی در روزهای تعطیل نیز مشغول کارند و بدون احساس رضایت و خوشنودی از تلاش و موفقیت­هایشان، در جهت پیشرفت و رسیدن به اهدافشان تلاش می­کنند.
  • سعی می­کنند که همزمان بیش از یک کار انجام دهند؛ مانند تماشای تلویزیون و استفاده از تلفن همراه به هنگام غذا خوردن.
  • حس ریاست­طلبی و مسئولیت­پذیری بیش از حد در جمع دارند. تقسیم قدرت برای آن­ها دشوار است و در نتیجه کمتر آمادگی مشورت کردن درباره­ی مسئولیت­های کاری را دارند و بر سنگینی کار خود می­افزایند. آن­ها سعی می­کنند بحث­های گروهی را نیز در اختیار بگیرند.
  • فرد تیپ A کمال­گرا است، یعنی توقع دارد که به طور دائم کار خود را بهتر سازد؛ چون شعار آن­ها این است: «باید در هر زمینه­ی مورد علاقه­ام متخصص و بهترین باشم.»
  • برای آن­ها تمرکز کردن بر کارها و بازی­هایی که نیاز به توجه دارد دشوار است.
  • هنگام تفریح و استراحت کردن احساس گناه می­کنند.
  • آن­ها به دلایلی که دربالا گفته شد، سریع خشمگین می­شوند و پرخاشگری می­کنند.
  • افراد پر­طاقت و در مقابل، افراد کم­طاقت: افراد پرطاقت مقاومت و تحمل بیشتری در مقابل استرس مخرب دارند، زیرا آن­ها متعهد و مسئولیت پذیرند و نسبت به اشخاص کم­طاقت بیشتر احساس کنترل و تمایل به چالش دارند.
  • داشتن احساس انسجام و یکپارچگی: این افراد در مقابل استرس مقاومت و تحمل بیشتری دارند، زیرا آن­ها دوست دارند که دنیای خودشان را درک کردنی، اداره شدنی و با معنا ببینند.
  • انعطاف­پذیری: افرادی که با وجود داشتن زندگی سخت در دوران کودکی، توانا و سازگار بار می­آیند، نسبت به استرس مقاومت و تحمل بیشتری دارند.
  • امیدواری و هدفمندی: کسانی که به آینده امیدوارند و برای رسیدن به هدفی تلاش می کنند، در برابر استرس مقاومت و تحمل بیشتری دارند.
  • تعارض در انتخاب و تصمیم­گیری

تعارض به حالتی می­گویند که فرد در انتخاب و تصمیم گیری بین دو چیز یا دو گروه، درمانده شده و نمی­داند کدام را انتخاب کند. تعارض باعث ناکامی و استرس در ما انسان­ ها می­ شود.

انواع تعارض

  • تعارض جاذبه جاذب که کمترین استرس را در فرد به وجود می­آورد، زیرا در این حالت، فرد هر انتخابی بکند برایش خوشایند است؛ مانند انتخاب بین دو نوع غذای مورد علاقه و مسافرت به سواحل شمال یا جنوب.
  • اجتناب اجتناب که بیشترین استرس را در فرد ایجاد می­کند، زیرا فرد دوست دارد که از هر دو آن­ها اجتناب کند. اگر از یکی از آن­ها دوری کند، به ناچار باید دیگری را انتخاب کند. مانند ترس از رفتن به دندان­پزشکی یا تحمل درد عفونت و پوسیدگی دندان.
  • تعارض جاذبه اجتناب که در این تعارض یک هدف می­تواند در فرد هم جاذبه و هم دافعه ایجاد کند.

« من شیرینی خامه ­ای را دوست دارم اما چربی ­اش زیاد است.»

  • تعارض جاذبه اجتناب چندگانه که در واقع پیچیده ­ترین نوع تعارض است، مانند تعارضی که شما در شب امتحان، بین مطالعه کردن و رفتن به مهمانی پیدا می­ کنید. هر کدام از آن­ها را انتخاب کنید، سود و زیانی برای شما به دنبال دارد. اگر مطالعه کنید، خسته می­شوید و نمی­توانید به مهمانی بروید، اما مطالعه نگرانی شما را درباره­ی قبول نشدن کاهش می ­دهد. اگر مهمانی رفتن را انتخاب کنید، از آن لذت می ­برید اما امکان دارد که در امتحان قبول نشوید.
  • ابهام در نقش و وظایف:

 وقتی که فرد وظایف مشخصی در گروه یا سازمانی که در آن مشغول به کار است ندارد، اغلب اوقات دچار تنش می ­شود؛ چون نمی داند که از او چه انتظاری دارند و چه کاری را در چه زمانی و به چه صورت باید انجام دهد.

  • ناکامی در رسیدن به اهداف

ناکامی یک حالت روانی است که زمانی که فرد در راه رسیدن به اهداف و نیازهای خود به مانع برمی­خورد، دچارش می شود. این ناکامی می تواند در ازدواج، امتحان، کنکور، پیدا کردن شغل، تهیه ی محل سکونت و … باشد.

همانطور که ذکر شد استرس واکنشی است که ما نسبت به یک رویداد از خود نشان می دهیم و می تواند منابع مختلفی داشته باشد. مثلا عوامل بیرونی مثل  طبیعی (زلزله، ترافیک)،  خانوادگی مانند (طلاق، تنش­های والدین و….عوامل درونی مانند (تفکر  منفی و تیپ شخصیتی و…).

منبع کتاب: من استرس دارم اما آنرا کنترل می­ کنم از سری کتاب­ های خودیاری نوشته دکتر محمد قهرمانی­ خرم و مریم باباخانی از انتشارات بهار­سبز می ­باشد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *